خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





به رفتنت مي انديشم

    به رفتنت مي انديشم به رفتني كه دلم را شكست و قلبم را براي هميشه مهمان غم و اندوه نمود، به پروازت مي انديشم به پرواز بي صدا و خاموشت...!

    چه سبكبال و آرام پر گشودي اي پرستوي كوچك من،  چگونه دلتنگي هاي مرا نديدي و كوچ كردي؟ بگو در كدامين بهار به انتظار آمدنت بنشينم كه رفتنت را هنوز باور نكرده ام و...

    و امشب مي خواهم از دلتنگي هايم برايت بگويم ، اين اولين باري نيست كه قلبم بر قلمم چيره مي شود و از جدايي ها شكايت مي كنم ، از چشم انتظاري خالصانه ام و از بد عهدي ايام!

    مي نويسم آنچه را كه در دلم است و سپيدي كاغذ را مانند روزگارم سياه مي كند اما بگذار اين حديث هم نا تمام بماند و تو را به خاطره هايم بسپارم تا رسم خوشايند زندگي را و لحظات شيرين با تو بودن را هرگز فراموش نكنم...!

     

     چگونه؟؟؟؟؟؟

    چگونه تورا فرياد كنم وقتي كه پژواك صدايم در كوچه پس كوچه هاي تنهايي طنين اندار گشته است...!

    چگونه تو را بخوانم وقتي كه آرزوهايم بر باد رفته است و تو ديگر نيستي تا حرفهاي ناگفته دلم را بشنوي و مرهمي باشي بر روي زخم هاي دلم...!

    وقتي كه تو نيستي چه كسي سنگ صبور من خواهد شد...؟

    اين روزگار هرچه بيشتر جست و جو مي كنم كمتر پيدايت مي كنم ، گويي در خود گم شده ام...!

    گلهاي احساسم در كوير بي مهري هايت پژمرده اند و تو گويي همه چيز را از ياد برده اي...!!!

    اي بهار خزان شده كه نيامده كوچ كردي ، هنوز يادت در سينه من است و من چون شقايق داغدارم كه هرگز چشمان روشن تو را فراموش نخواهم كرد...!


    این مطلب تا کنون 14 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : وقتي ,
    به رفتنت مي انديشم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده